حمد الله مستوفى قزوينى

296

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بر اين‌گونه زيبد ز شاهان نشان * كه بادا بر او آفرين بيكران در ايّام او از مغول بايجو « 2 » * ز اربيليان « 1 » گشت پيكارجو در او برد مردم به قلعه پناه * ز قلعه مغول شد به دل رزمخواه 20 مدد جست اربيلى « 3 » از مؤمنان * خليفه مددكارشان شد در آن به حج رفتن اسلاميان را نماند * ز بهر غزا لشكرى گشن راند مغول يافت در جنگ از ايشان زيان * گريزنده گشتند از تازيان مغول چون گريزان شد از پيششان * ببردند اينها كم و ببيششان مظفّر سپاه مسلمان ز جنگ * به دار السّلام آمدند بىدرنگ 25 چو شد ششصد و چل ز تاريخ سال * بر او بر بقا خواند باب زوال دهم روز ماه ششم ناگهان * شد آن شاه فرخنده خو ز اين جهان بدش عمر پنجاه و دُو آن زمان * ده و هفت الّا مهى شه از آن دو پور و دو دختر از او ماند باز * ولى هم نديدند از بد جواز در ايّام او شاه چنگيز خان * بُد و از پس او اوكتاى « 4 » همان 30 در ايران ز خوارزمشاهى « 5 » به گاه * گزين منكبرنى بد و نيز شاه به فارس اندر از سلغرى سعد بود * پس از وى ابو بكر شاهى نمود در اقليم كرمان بُراق و پسر * علا دين ملحد به الموت در

--> ( 1 ) ( ب 18 ) ( دوم ) . سب : ز اربيليان ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 18 ) . بايجو : بايجونويان : « از سرداران و امراى بزرگ مغول كه مدّتها بر عراق و آذربايجان تسلّط داشت و امير ارغون در سال 641 دست او را از حكومت آن نواحى كوتاه نمود . بايجو در جنگ‌هاى بغداد نيز شركت داشت و چون شكست خورد از خليفه مستعصم پيش منگوقا آن شكايت كرد و در دفع او يارى طلبيد و منگوقا آن برادر كوچك خود هولاكو را نامزد بغداد نمود و بايجو در لشكر هولاكو نيز فداكارى بسيار كرد و پس از فتح بغداد در سال 657 تا حدود درياچهء وان نيز پيش رفت . ( دهخدا ، ذيل بايجو نويان ) . ( 3 ) ( ب 20 ) . سب : اربيلى ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) ( ب 29 ) . در اصل : بس اوكتاى . ( 5 ) ( ب 30 ) . جلال الدين منكبرنى خوارزمشاهى .